خانواده > فرزندآوریهمیشه دلم میخواست مادری را با سنجاق قفلی توی کشویم، وصل کنم به عشق دیگرم! «نوشتن»...اما وقتی دخترم به دنیا آمد انگار که همه سنجاق قفلی های دنیا را جمع کرده بودم و ریخته بودم دور که یک وقت دستش را زخم نکند. ولی هشت ماهگی اش یک سنجاق تازه گیرم آمد.
گزارش ویژه > گزارش ویژهبه جمعیت نگاه می کنم ، با لحن مواخذه طور به خودم می گویم«باید همان اول صبح میومدی ، حالا کلی تو صف منتظر بمون تا دفعه بعد سر ساعت بیایی» چاره ای نیست ، می روم نزدیک جمعیت و آخر صف، پشت خانم میانسالی که همراه با دختر نوجوانش آمده، می ایستم.